X
تبلیغات
رایتل

فقط یک بهار
هر گونه برداشت از این وبلاگ پیگرد قانونی خواهد داشت. 




حلاج، نامی آمیخته با راز در لایه های عمیق تاریخ. از زمانی که به خاطر دارم همواره در ذهنم مقابل این نام علامت سؤال داشتم و با نوعی پارادوکس درباره آن دست به گریبان بودم. از همان نوجوانی که تمام اطلاعاتی که از این شخصیت داشتم خلاصه می شد در اناالحق گفتنی که منجر شد او را به دار بیاویزند و یا پاره ای داستان های دیگر همچون اناالحق نوشتن خاکسترهای باقی مانده از او روی آب و ...

آن چه ذهنم را درگیر می کرد این بود که این شخصیت که از او به عنوان عارفی بزرگ یاد می شد و عرفان او تا این اندازه زبانزد است چرا باید تا مرز الحاد کشانده شود؟ اگر شطحیات او اینچنین دیگران را برآشفته چرا دیدگاه ها و شطحیات دیگر عارفان منجر به چنین رخداد تلخی که بر حلاج گذشت، نشد؟ جمع این دو هیچ گاه برای من حل نشد تا اینکه انبوه سؤالات و خواندن هر آنچه به دستم آمد درباره ی او، به این امر رسیدم که ناچار باید پذیرفت، از "عرفان اسلامی" خبری در "حسین بن منصور حلاج" نیست و او به واقع نسبت به دین اسلام ملحد بود. پیام "اناالحق" نه از باب یکی شدن با حضرت حق بر زبان وی جاری شده است که اصرار او تا دم مرگ بود  که انسان خود ِ خداست. بن مایه های این اندیشه بر آن است که خدا نماد و معنای نیرو و قدرت درونی خود انسان است که آرزو دارد آن را در واقعیت به نمایش بگذارد. مبارزات فرهنگی او که به طور گسترده ای صورت می گرفت، پیروان زیادی را به همراهش کشاند و همکاری های مخفیانه اش با قرمطیان* آن قدر دامن گرفته بود که دستگاه خلافت عباسی را سخت نگران سازد. اگر چه او  از نوجوانی تحت آموزش های صوفیانه در درس افرادی همچون "سهل تستری" و "عمروبن عثمان مکی" قرار گرفت اما در خرقه ی هیچ کدام از این دو پیر نماند و راه دیگری جست. او هم صدا با قیام بردگان (قیام زنج) راهی به مبارزه با فئودالیسمی که اجتماع را در خود فرو می برد، می جست. از سوی دیگر زمان نوجوانی و تعلیم جویی حلاج هم زمان بود با سال وفات امام یازدهم که مردم با باورهایی نسبت به مهدی موعود (عج) رو در رو بودند و می دانیم که در طول تاریخ همواره مردمان در انتظار منجی بوده اند و با توجه به انتظار ظهور فرزندی از آل رسول به سر می بردند، این باور زمینه هایی را هم فراهم می کرد تا کسانی خود را منجی قلمداد کنند و ... از سویی احساس می شود تنها وجود یک عارف نمی تواند این قدر سران سیاستمدار را در ترس و واهمه فرو برد و قطعن جایگاه حلاج جایگاهی سیاسی و اجتماعی و خطرناک برای سران قدرت سیاسی و اجتماعی بوده است. به همین مقدار بسنده می کنم و بخش کوچکی از اشعار منسوب به وی را در ادامه می آورم:

آن که افسار عقل داد از دست

جز پریشانی خود چه طرفی بست؟

(هر یک از رازها، فریبی است تازه)

تا به حیرانی دم زند او هست؟


این مطلب را هم بخوانید.


*باید دانست قرمطیان اصلن نمی توانند با اسماعیلیان یکی باشند چون از اساس ماجرا با هم تفاوت فکری و اعتقادی دارند. مرسوم است که نام دیگر اسماعیلیه را قرمطیه و باطنیه می دانند.

 

[ جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 00:19 ] [ نیره ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 35019